"خانمها! نظرت در مورد اونها چیه؟ کی خلقشون کرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه! موهاشون.. بعضیها میگن مو همه چیزه، میدونستی؟ تا حالا دماغت رو در اعماق موهاشون بردی و اینکه بخوایی اونجا تا ابد خوابت بگیره؟ یا لبهاشون.. وقتی با لبهات تماس پیدا میکنه مثل اون اولین جرئه از آب گوارا هستش که پس از گذر از یک صحرا مینوشی! سینهها..هوها! بزرگشون! کوچکشون! نوک سینهها بهت خیره شدن مثل چراغقوههایی که تا حالا مخفی بودن! و پاهاشون.. برای من مهم نیست که اونها ستونهای قصرهای یونانی باشن و یا چوب اسکیهای دستدوم، چیزی که بینشون هست. گزرنامه بهشته."
پ.ن: یکی از متعفنترین شیوخی که من در تمام عمرم دیدم، همین آقا بوده. روزی عکس امام را پاره میکنند روزی هم منتظری را به عرش میبرند که آقامان را کشتند. والا ما ماندهایم که اینان به قول شیرفرهاد چقدر سست عنصر هستند! ضمناً اگر کسی از روشنفکران چادر به سر اینجا گذری کرد به ما توضیح دهد که بلاخره با ولایت موافق هستند یا نه؟ ما نفهمیدیم. یه روز میگن فلانی دیکتاتوره اونیکی هم پشتبندش بوده پس زدش شعار میدن فرداش سنگ هاشمی و منتظری رو به سینه میزنن. والا که نوبرید! یک جایی هم خواندم که "مردی که راستی و حقگویی را بر «مصلحت»های جعلی ترجیح داد." . داشتم از شدت انزجار خودم از امپریالیزمرسانهییغرب میترکیدم. آخه این آدم راستگو حقیقتگوئه!! یاخدا! میگن آخر و زمانه. آخه این که با دامادش یه خونه پر از اسلحه رو جمع کرده بود، با نمیدونم کیکیه گروهکی رابطه داشت، دامادش فلونفلون شده بود. آخه دنیاست که ما داریم. من کسی رو تایید یا تکذیب نمیکنم ولی میدونم که این موجود، انسانیت رو زیر سوال برد. خاطراتنامهایی که بعد از وفات امام منتشر کرد رو خوندید؟ که چه نسبتهایی رو به امام داده؟ و اینکه در دوران خاتمی جوابیهایی برای اون تبیین شد ولیکن اجازهی چاپ بهش ندادن تا اینکه همین چند مدت پیش چاپ شد؟ آخه این آدم راستگویه، خـــــــــــدا! همین آقایدیکتاتوری که بر علیهش شعار میدید دستور شکستن قانون خانهنشینی منتظری رو داد و نگهبانها رو از خونهی منتظری برداشت. دیگه نميتونم بنویسم...
توی این وبلاگ یه جا ما اومدیم سیاسی حرف بزنیم!اکثریت حاکم بر اینترنت و نه جای دیگه ریختن رو سرمون! عطار از قول ابوالقاسمقشیری میگه: "اگر مقبول بُوَد به ردّ خلق مردود نگردد و اگر مردود بُوَد، به قبول خلق مقبول نگردد." ما نیز موافقیم به همین نظر
میگویم کار نمیتوانم بکنم، میگویند، ورزش کن. میگویم تحمّل دیدن هیچکس را ندارم. میگویند جوشانده بخور. میگویم چشمهی شعرم خشکیده است، میگویند آزمایش خون بده. میگویم "من به یک لیلی محتاجم" میگویند زن بگیر. گاهی وقتها با خودم فکر میکنم که کاش لیلی زن نبود تا عوام اینهمه به اشتباه نمیافتادند.